مدلهای هوش هیجانی

مدل سالووی و مایر

اصطلاح هوش هیجانی از سالووی و مایر، بعنوان شکلی از هوش مطرح شد.انها هوش هیجانی را شکلی از هوش دانستند و آن را اینگونه تعریف کردند توانایی شناسایی و بیان احساسات و هیجانات خود و دیگران و تمایز بین انها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اعمال فرد الگوی اولیه انها از هوش هیجانی شامل سه  حیطه یا گستره از توانایی ها می باشد:

  • ارزیابی و ابراز هیجان : ارزیابی و بیان هیجان در خود توسط دو بعد کلامی و غیر کلامی همچنین ارزیابی هیجان در دیگران توسط ابعاد فردی ادراک غیر کلامی و همدلی مشخص می شود.
  • تنظیم هیجان در خود و دیگران: به این معنا که فرد تجربه فرا خلقی ، کنترل ، ارزیابی و عمل به خلق خویش را دارد و تنظیم هیجان در دیگران به این معناست که فرد قادر به داشتن تعامل موثر با دیگران می باشد
  • استفاده از هیجان : استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل ومساله گشایی است . از انجا که در تعریف فوق عوامل خوداگاهی هیجانی و همدردی مد نظر قرار گرفته، مایرو و سالووی ، این بحث را مطرح کردند که این تعریف بر( تفکر در مورد احساسات) تاکید ناکافی دارند انها یک تعریف تجدید نظر شده پیجیده تری را مطرح کردند که چهار شاخه یا مولفه مرکزی سازه را شامل می شود:

شاخه اول : برداشت و اظهارهیجان ادراک ، ارزیابی و بیان هیجان توانایی دریافت و مشاهده احساسات در چهره ها ، تصاویر، تن صداها و مصنوعات فرهنگی و همچنین شامل توانایی تشخیصی احساسات و هیجانات اشخاص می دانند انها مشاهده دریافت احساسات را مهمترین شکل هوش هیجانی بیان می دارند که تمام مراحل دیگر اطلاعات احساسی را در بر می گیرد .بطوری که هوش هیجانی بدون شاخه اول نمی تواند شروع شود.

شاخه دوم : تسهیل تفکر به وسیله هیجان : در مفهوم ، به کارگیری هیجانها به عنوان قسمتی از جریان شناختی مانند خلاقیت و حل مساله : توانایی بهره گیری از هیجانات در اسان سازی تفکر از جمله ربط دادن دقیق هیجانات به سایر احساسات ،و استفاده از هیجانات برای ارتقاء و اندیشه را شامل می شود .

شاخه سوم : فهم و درک هیجانی : که در برگیرنده پردازش اتی و جلوتر اطلاعات هیجانی با نگاهی به حل مساله است . اظهار می دارد که شاخه سوم توانایی درک و شناخت هیجانات و سلسله های هیجانی است و اینکه چگونه هیجانات و عواطف از یک حالت به حالت دیگر در می ایند. این توانایی شامل مهارتهایی از قبیل تمرکز ، تشخیص هیجان ها از یکدیگر مثلاً تمیز دادن میان دوست داشتن و عشق ورزیدن ، فهم ترکیب پیچیده ای از احساسات است .نمونه ای از این مهارتها فهم این مطلب است که خشم اغلب منجر به خجالت می شود و از دست دادن همراه با غم است .

شاخه چهارم : مدیریت یا تنظیم هیجانها : توانایی عمومی تسهیل و هدایت هیجانها در جهت حمایت از یک هدف اجتماعی است .در این شاخه مهارتهایی مطرح می شوند که امکان برخورد گزینشی با هیجانات را به افراد می دهند.به عبارت دیگر به انها امکان می دهند تا هیجان ها را در خود ودیگران نظارت و مدیریت کنند.سالووی وگراول ،شاخه چهارم را شامل توانایی به قانون و نظم در اوردن احساسات هم در خود و هم در دیگران   می دانند مثلاً زمانی که افراد وقت کوتاهی دارند دستپاچه می شوند و کنترل خود را از دست می دهند بنابراین یک فرد با هوش هیجانی بالا می تواند به شدت هیجانات را کنترل کند و انها را برای دستیابی به اهداف خود تحت هدایت در اورد .

مدل هوش هیجانی بار-اون

یکی دیگر از نظریه پردازان مدلهای هوش هیجانی بار-اون است .هوش هیجانی بوسیله بار-اون ،به این صورت تعریف شده است :یک دسته از مهارتها، استعدادها، و توانایی های غیر شناختی که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهای محیطی افزایش می دهد .مدل بار-اون، یک فرایند است تا یک برون داد یا راندمان این مدل همچنین فرایند مدار است تا نتیجه مدار، در این مدل هوش هیجانی و مهارتهای هیجانی طی زمان رشد می کنند . طی زندگی تغییر می کنند و می توان با اموزش و برنامه های اصلاحی مانند تکنیک های درمانی ان را بهبود بخشید.بار-اون ، برای نخستین بار در سال 1980 موضوع هوش هیجانی را مطرح کرد و در همان سال شروع به تهیه و تدوین پرسشنامه هوش هیجانی  کرد .او در سال 1997 موفق به تهیه پرسشنامه ای برای سنجش هوش هیجانی شد.او هوش هیجانی را عامل مهمی در شکوفایی توانایی افراد برای کسب موفقیت درزندگی تلقی میکند ،ان را با سلامت عاطفی ودرمجموع سلامت روانی افراد مرتبط میداند.از دیدگاه وی هوش هیجانی را میتوان با پنج مولفه و 14عامل تشریح کرد.مولفه های این مفهوم شامل :

 مولفه درون فردی شامل:

  • خوداگاهی هیجانی:توانایی برای فهم و بازشناسی احساسات شخصی .
  •  قاطعیت:توانایی برای بیان احساسات، باورها،افکار و دفاع از حقایق شخصی به شیوه غیر تخریبی و مفید   .
  • عزت نفس: توانایی احترام و پذیرش خویشتن  .خود شکوفایی: توانایی شکوفا ساختن ظرفیتهای بالقوه شخصی . استقلال:توانایی برای خود راهبر شدن,هدایت خویشتن و خود کنترلی در فکرکردن،فعالیتها وآزاد بودن ازوابستگی هیجان.

مولفه های میان فردی شامل:

  • همدلی:توانایی اگاه بودن و درک احساسات دیگران و ارزش دادن به انها .
  • روابط بین فردی:توانایی ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش متقابل که به وسیله نزدیکی عاطفی و صمیمیت ، محبت کردن و محبت گرفتن توصیه میشود.
  • مسئولیت اجتماعی:توانایی بروزخود بعنوان یک عضو دارای حس همکاری موثروسازنده در گروه.

 مولفه های سازگاری شامل:

واقع گرایی(ازمون واقعیت):یعنی توانایی ارتباط میان انچه عیناً تجربه می شود با انچه عیناً وجود دارد،سنجش میزان ارتباط واقعیت،شامل تحقیق در مورد شواهد عینی برای تایید،توجیه و اثبات احساسات ،ادراکات و اندیشه ها است.حل مساله:توانایی شناسایی و تعریف مشکلات و یافتن راه حلهای موثربرای آن.

مولفه های خلق و خوی عمومی شامل :

  • خوش بینی :توانایی روشن دیدن زندگی و داشتن نگرش مثبت به هنگام بدشانسی که حاکی از امید به زندگی و رویکرد مثبت به ان است.
  • شادمانی:توانایی رضایت از زندگی ، لذت بردن از خود و دیگران و شاد بودن که شامل رضایت از خود ، خشنودی کلی و توانایی لذت بردن از خود و دیگران و شاد بودن که شامل رضایت از خود ، خشنودی کلی وتوانایی لذت بردن از زندگی است.

 مولفه های تنیدگی شامل:

تحمل استرس یا تنیدگی:توانایی برای مقاومت دربرابرحوادث دردناک وموقعیتهای تنش زا .

 کنترل تکانه:توانایی برای مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه ، کشاننده وسوسه انگیز.

مدل هوش هیجانی گلمن

تعریف گلمن روانشناس امریکایی ، از هوش هیجانی بدین صورت است که دو شیوه متفاوت از اگاهی ودانستن را بیان می کند :شیوه عقلانی و شیوه هیجانی  و زندگی روانی انسان را ناشی از تعامل کارکرد هر دو عامل می داند. او معتقد است به جای نادیده گرفتن هیجانات ، شخص باید بطور هوشمندانه با انها مواجه  شود ؛ تنها با هوش هیجانی می توان خود را برای پایداری در مقابله با ناکامی برانگیخت . حالات روحی و خلق و خوی خود را تنظیم کرد و ارضای نیاز به تعویق انداخت و از غرق شدن تفکر در مسائل نارحت کننده اجتناب کرد یا با دیگران همدلی نمود .

گلمن، هوش هیجانی را اینگونه تعریف می کند : توانایی شناخت احساسات خود ودیگران برای ایجاد انگیزه در خودمان و ارتباطاتمان، هوش هیجانی هم شامل : عناصر درونی است هم بیرونی : عناصر درونی: میزان خوداگاهی، خودانگاره، احساس استقلال و ظرفیت، خودشکوفایی و قاطعیت است.عناصر بیرونی: روابط بین فردی، سهولت در همدلی و احساس مسئولیت می شود .همچنین هوش هیجانی شامل ظرفیت فرد برای قبول واقعیات، انعطاف پذیری، توانایی حل مشکلات هیجانی و توانایی مقابله با استرس و تکانه ها می شود . هوش هیجانی را از هوش عقلي جدا کرده و بنظر او هوش هیجانی شیوه بهتر هوش عقلي را از طریق خود کنترلی ، اشتیاق و پشتکار و خود انگیزی شکل می دهد.

گلمن می گوید : هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی ترین احساسات دیگران و رفتار ارام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است : مهارت در بموقع عصبانی شدن در حدود و اندازه معقول ، در زمان مناسب و با دلیل موجه، به عبارت دیگر کسی که از هوش هیجانی بالا برخوردار است می تواند به خوبی احساسات خود را مهار کرده و انها را به شکل مناسب بیان کند . چنین فردی به دلیل داشتن احساس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیتهای بهتری در زندگی برخوردار می شود.

از نظر گلمن ، هوش هیجانی به پنج حوزه زیر تقسیم می شود :

  •  خوداگاهی : توانایی فرد در  درک و اگاه بودن از احساسات دیگران.
  •  کنترل هیجانات : این مهارت به افراد کمک می کند تا از یک راه مناسب اجتماعی به اهداف خود برسد .
  •  خود انگیختگی : به افراد کمک می کند که از احساسات خود برای دستیابی به اهداف استفاده نمایند .
  •  همدلی :توانایی درک،چگونگی احساسات فردکه با احساس تالیف کردن فرق میکند فردخود را بجای دیگران میگذارد .
  •   مهارت های اجتماعی یا کنترل روابط : چگونگی برخورد با دیگران در شرایط اجتماعی .

مدل مبتنی بر شایستگی

این مدل برای پیش بینی موفقیت در محل کار طراحی شده ، در حقیقت این مدل نظریه ای در مورد عملکرد است که بر مبنای هوش ایجاد شده است . این مدل ترکیبی از توانایی های ذهن و برخی ویژگیهای شخصیتی است که متفاوت از مدل های مبتنی بر توانایی می باشد . شایستگی های هیجانی از نظر گلمن عبارت است از توانایی اموخته شده بر مبنای هوش هیجانی که منجر به عملکرد چشمگیر در کار می شود . یعنی مقدار هوش هیجانی توانایی بالقوه برای یادگیری مهارت های کاربردی می باشد .

مدل جدید حامل تحلیل های اماری است که توسط دکتر دانیل گلمن و پروفسور بویا تسیز، در سال 2002 انجام گرفته است و قابلیتهای هوش هیجانی از 25 به 20 قابلیت کاهش یافته است که پنج مولفه هوش هیجانی به 4 مولفه به شرح زیر تقلیل پیدا کرده است .قابلیت فردی شامل: الف خوداگاهی: توانایی فهم احساسات خود و درک اثر ان بر عملکرد ، ارزیابی درست از توانمندیها و کاستی های خود، اعتماد به نفس .ب:خود مدیریتی : توانایی کنترل احساسات ، صداقت و قابلیت اعتماد ، وظیفه شناسی، سازگاری با شرایط، دلبستگی و بالندگی و نواوری .قابلیت اجتماعی شامل :

الف : اگاهی اجتماعی : مهارت درک احساسات دیگران، همدلی ،توانایی ، تشخیص مسائل جاری و گرایش به ارائه خدمت پ .مدیریت روابط : توانایی رهبری دور اندیشانه ، توانایی برانگیختن دیگران ، توانایی نفوذ در دیگران و پرورش انان، مهارتهای ارتباطی، توان مدیریت تعارضی و کاهش ناسازگاریها، توان افزایش همکاری و همیاری .

الف) دسته بندی خود اگاهی ،خوداگاهی شامل :

خوداگاهی هیجانی: نشان دهنده اهمیت شناخت احساسات خود و تاثیر انها در عملکرد است .

خود ارزیابی صحیح : کلید شناخت توان یک فرد  به نقاط قوت و ضعف خود است . افراد با قابلیت خود ارزیابی صحیح از توانایی ها و محدودیت خود اگاه هستند و در جستجوی اشتباهات خود و یادگیری و دانستن اینکه کجا نیاز به پیشرفت دارند می باشند خود ارزیابی صحیح یک قابلیت است که در افراد برجسته پیدا شده است .

اعتماد به نفس : تاثیر مثبت اعتماد به نفس بر روی عملکرد در بسیاری از مطالعات نشان داده شده است . سطح اعتماد به نفس در حقیقت یک پیش بینی قوی تر برای عملکرد می باشد تا سطح مهارت و اموزشهای قبلی .

ب )دسته خود مدیریتی ،دسته خود مدیریتی شامل شش  قابلیت می باشد :

خود کنترلی هیجانی : این قابلیت مانع از بروز فشارهای روانی مضر و احساسات مخرب می شود . افراد با این قابلیت می توانند در شرایط استرس زا یا هنگام مواجه با افراد ناسازگار و مخالف بدون اینکه دست به خشونت بزنند خونسردی و ارامش خود را حفظ کنند .

قابلیت وفاداری : به افراد امکان می دهد که ارزشهای مبانی پایه ای تمایلات و احساسات خودشان را بشناسند و به نحوی رفتار کنند که با انها همخوانی داشته باشد . این قابلیت باعث برخورد صادقانه افراد با لغزشها و خطاهای خودشان و دیگران می شود . نقص در این توانایی باعث اختلال در کار ، حرفه و شخصیت می شود . شاخص موثر بودن در تمام کارها وفاداری است .

وظیفه شناسی یا وجدان کاری : ویژگی های این قابلیت شامل دقت ، خود نظمی، درستکاری ، صداقت و وسواس در انجام مسئولیتهای محوله است . عامل موفقیت و نردبان ترقی کارکنان به این قابلیت بستگی دارد .

سازگاری : این قابلیت را می توان در عملکرد کارکنان ممتاز و برجسته در کلیه رده ها مشاهده کرد . انها با اغوش باز به استقبال اطلاعات جدید میروند و مفروضات قدیمی را به راحتی کنار میگذارند یا انها رابا شرایط جدید تطبیق میدهند .

موقعیت گرایی : قابلیتی است که موفقیت کارکنان را به دنبال دارد . مطالعه در زمینه مقایسه میان مدیران دارای عملکرد برتر با سایر مدیران نشان می دهد که مدیران برتر، از خود رفتارهای مبتنی برموفقیت گرایی عملی نشان می دهند و بیشترریسک های حساب شده رامی پذیرند،ازنوآوری سازمانی حمایت کرده واهداف چالشی رابرای کارکنان خود برمی گزینند.

ابتکارعمل: افراد دارای این قابلیت قبل از آنکه تحت تأثیرحوادث ورویدادهای تحمیلی بیرونی مجبوربه ابتکارات جدید،این کارراانجام می دهند.ابتکارعمل به معنی سبقت جویی برای اجتناب ازمشکلات است.به عبارتی قبل ازاینکه فرصت به دیگران برسدازآن استفاده می کنند.افراد فاقد نوآوری زود تحریک می شوند و واکنش نشان می دهند.

ج)دسته آگاهی اجتماعی:

آگاهی اجتماعی در سه دسته قابل مشاهده است:

همدلی: این قابلیت یعنی توانایی شناخت احساسات دیگران همدلی بر پایه ی خودآگاهی بنا می شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده تر باشیم در دریافتن احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود.عواطف افراد بیشتر اوقات از طریق نشانه هایی غیر ازبیان مستقیم ابراز می شود.توانایی دریافت کانال های غیرکلامی،کلید درک احساسات دیگران است.یعنی لحن کلام،حالت های بدنی،حالت های چهره وامثال آن .افراد دارای این قابلیت با دقت گوش می دهند و نگرش دیگران را درنظرمی گیرند و به آسانی با افراد دارای پیش زمینه ها یا فرهنگ های متعدد کنارمی آیند.

 خدمت محوری : افراد دارای این قابلیت، فضای هیجانی را چنان پرورش می دهند که در آن افراد با داشتن تماس مستقیم با مشتری یا ارباب رجوع بتوانند روابط او را درمسیر صحیح خود حفظ کند،چنین افرادی به دقت رضایت مشتری یا ارباب رجوع را درنظر می گیرند تا مطمئن شوند آنچه را که نیازدارند،به دست آورند.آنان همچنین درصورت نیازخود را دردسترس قرارمی دهند.

 آگاهی سازمانی: فردی که دارای آگاهی اجتماعی هوشیارانه باشد می تواند به طرز سیاستمدارانه ای،زیرک وقادر به شناسایی شبکه های اجتماعی ضروری باشند و روابط کلیدی را تشخیص دهند . چنین افرادی می توانند نیروهای سیالی موجود در سازمان را به همراه ارزشهای راهنما و قوانین ناگفتنی که درمیان افراد در جریان است بفهمند .

د) دسته مدیریت روابط:مدیریت روابط دربرگیرنده هشت قابلیت می باشد:

 توسعه وبالندگی دیگران: این قابلیت مستلزم توانایی درک نیازهای توسعه افراد،روحیه وتقویت تواناییهای آنست .

مدیریت تعارض: این افراد به موقع می توانند مشکلات را شناسایی کنند و به آرامش محیط کمک کنند.در مدیریت تعارض مؤثر،مذاکره برای کسب وکار بلندمدت در روابط سالم اهمیت زیادی دارد.در اینجا هنر گوش دادن و ابراز همدلی از مهارتهای پایه ای برای کنترل افراد دردسرساز وشرایط بحرانی است که با استفاده از سیاست مداری به دست می آید.

نفوذ: نشانگر دامنه قدرت نفوذی یک فرد از یافتن عامل جاذبه مناسب برای یک شنونده موردنظر تا شناخت چگونگی ایجاد شیفتگی در افراد کلیدی و یک شبکه پشتیبانی برای یک پیشگامی را دربر می گیرد.

 عامل تغییر: افرادی که می توانند تغییر ایجاد کنند،قادر به شناخت نیاز تغییر هستند،وضعیت موجود را به چالش می طلبند ونظم جدید را مستقر می سازند.

رهبری: رهبرانی که الهام بخشی می کنند هم ایجاد طنین می نمایند و هم افراد را با یک تصویر بزرگ یا ماموریت مشترک، به حرکت درمی آورند.

کارگروهی وشریک مساعی: افراد با این قابلیت،جوی از دوستی وصمیمی می آفرینند و خودشان الگوی احترام،ثمربخشی وهمکاری می باشند. آنان افراد را به سوی تعهد فعال و مشتاقانه وتلاش جمعی سوق می دهند و در آنان روحیه وهویت ایجاد می کنند .

تعیین حدومرز: افراد با این قابلیت روابط مؤثر راپرورش می دهند.

ارتباطات: گوش دادن به صورت بی پرده و پیام های قاطع کننده در ارتباط با دیگران است .

منبع

احمدی پور،مهدیه(1392)، رابطه سرسختی روانشناختی و هوش هیجانی بر رضایت زناشوئی،پایان نامه کارشناسی ارشد،روانشناسی عمومی،دانشگاه آزاداسلامی سیرجان

    از فروشگاه بوبوک دیدن نمایید

اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0