دیدگاه های نظری درباره منشا پرخاشگری

نظریه های متعددی برای تبیین پرخاشگری مطرح شده است که می توان آنها را تحت دو رویکرد کلی سرشت گرا و تربیت گرا قرار داد. نظریه هایی که پرخاشگری را امری ذاتی و زیستی تلقی وتحت رویکرد سرشت گرا قرار می گیرند و نظریه هایی که برنقش عوامل محیطی تاکید عمده ای دارند تحت رویکردتربیت گرا قرار می گیرند:

 رویکرد سرشت گرا

نظریه هایی که پرخاشگری را امری ذاتی تلقی می کنند در ذیل رویکرد سرشت گرا قرار می گیرند. به عنوان نماینده:

  • نظریه فروید ­

فروید بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید می کرد، او غرایز بدنی را به دو دسته غرایز زندگی و غرایز مرگ تقسیم می کرد. غرایز زندگی، انرژی بدنی فرد را برای محافظت از ارگانیزم و دستیابی به لذت فراهم می کنند، مانند فعالیت هایی که حالت گرسنگی یا تشنگی را کاهش می دهند. از دید فروید ارضاء غرایز زندگی با یک شی مناسب منجر به کاهش تنش می شود و زندگی مطلوبی به بار می آورد. غرایز مرگ، بازتابی از تمایل فرد برای  تکمیل چرخه زندگی هستند. چرخه زندگی به وسیله بازگشت به یک حالت آزاد از تنش و غیر فعال اولیه کامل می شود، البته فروید از مرگ به معنای واقعی کلمه آن صحبت نمی کرد، بلکه به لحاظ نماد از آن سخن می گفت. او از غریزه مرگ برای توضیح رفتارهای مخرب، پرخاشگری و جنبه سیاه انسان برای مثال جنگ   استفاده می کرد. به اعتقاد فروید افراد اغلب تمایل دارند غریزه مرگ را به سمت دنیای بیرون و افراد دیگر معطوف کنند   برای مثال، بحث وجنگ و جنایت.از این رو، پرخاشگری را ناشی از غریزه مرگ می دانست .

  •  نظریه کنراد لورنس

نظریه دیگری که بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید دارد، دیدگاه کنراد لورنس ، است. وی یکی از نمایندگان مکتب کردار شناسی است. مطابق دیدگاه او پرخاشگری یک سائق غریزی و درونی است و فقط از طریق تحلیل فیلوژینک ، بررسی تحول نوعی  فهمیده می شود. او معتقد بود که یک نظام هیدرولیکدر سیستم عصبی مرکزی وجود داردکه انرژی رفتار پرخاشگرانه را صادر می کند. از این رو، رفتار پرخاشگرانه خودبخودی و غیر قابل اجتناب است. لورنس معتقد بود که هم در انسان و هم در ارگانیزم های حیوانی انرژی سائق پرخاشگری به طور دائمی ایجاد و انباشته می شود تا تبدیل به پاسخی به محرک آزاد شده شود. از دیدلورنس، انرژی رفتار پرخاشگرانه در حضور یک محرک آزاد کننده، آزاد می شود. به طور مثال برخی از رفتارهای پرخاشگرانه نسبت به ارگانیزم های غیر همنوع با این مکانیزم آزاد سازی مرتبط است. بر طبق نظرلورنس در مجموع اعمال پرخاشگری حاصل یک آمادگی ذاتی برای پرخاشگری هستند اما لورنس تنش های محیطی را نیز نادیده نمی گیرد و معتقد است محیط باید محرک های مهمی را برای راه اندازی مکانیزم های آزادسازی ارائه می دهد تا این مکانیزم ها راه اندازی شوند.

  • نظریه زیست شناسی اجتماعی

نظریه زیست شناسی اجتماعی سومین نماینده رویکرد سرشت گرا است. برخی معتقدند ادوارد ویلسون، در سال 1974 این نظریه را مطرح کرد. اما باید به این نکته اشاره کنیم که یک دهه قبل از ویلسون، همیلتون،  به طور اتفاقی یک حوزه پژوهشی را تحت عنوان زیست شناسی اجتماعی معرفی کرد. همچنین همیلتون عقیده گزینش خویشاوند را به عنوان یک اندیشه نو داروینی مطرح کرده بود. وی نوعدوستی و دفاع از همنوع را، حاصل قرابت ژنتیکی می دانست. بر طبق قاعده همیلتون عمل از خود گذشتگی و دفاع از دیگران که توام با رفتارهای پرخاشگرانه است، زمانی رخ می دهد که نسبت ژن های مشترک بین فاعل رفتار نوع دوستانه و دریافت کننده آن زیاد باشد. طبق قاعده همیلتون ما ابتدا برای خودمان دست به فداکاری می زنیم، بعد برای فرزندان و اعضاء نزدیک خانواده و بعد از آن برای خویشاوندان دورمان. هرچه تعداد ژن های مشترک ما با دیگران کمتر باشد، به همان نسبت عمل دفاع از هم نوع را کمتر انجام می دهیم. از دیدگاه وی احتمال دفاع از فردی که هیچ گونه نسبتی با ما ندارد، صفر است. در واقع، افراد صرفا اعمالی را انجام می دهند که موجب بقای ژن های آنها می شود. از سوی دیگر بر طبق قاعده همیلتون احتمال رفتار خشونت آمیز نسبت به کسانی که اشتراک ژنتیکی کمتری با ما داشته باشند بیشتر است .

  •  نظریه های زیستی 

عوامل زیستی به عنوان یکی از عوامل مهم در مطالعه خشونت و پرخاشگری به شمار می روند. تفاوت های زیستی، تعیین کننده آمادگی های ژنتیک برای رفتار کردن به روشی خاص هستند. این ویژگی ها یا آمادگی ها معمولا آستانه مکانیزم های فعال سازی را برای پرخاشگری تعیین می کنند و به عنوان ویژگی های شخصیتی و فردی خاص تلقی می شوند. چندین هورمون مرتبط با پرخاشگری نیز وجود دارند. این هورمون ها عبارتند از :  – آندروژن ها

  1.  کورتیزول؛ که از بخش قشری فوق کلیوی  ترشح می شوند.
  2.  هورمون های غدد جنسی
  3.  هورمون های هیپوفیز
  4.  عوامل روان شناختی می توانند پرخاشگری وخشونت را ایجاد کنند، اما این پرخاشگری یا خشونت با واسطه عوامل زیستی و ترشح هورمون ها صورت می گیرد. یعنی کاملا یک ارتباط دو طرفه بین هورمون ها و رفتارهای پرخاشگرانه وجود دارد.

 آندروژن و کورتیزول

آندروژن های بخش قشری غدد فوق کلیوی با شروع و ابقای خشونت و رفتار ضد اجتماعی رابطه دارند. پژوهش ها وجود یک ارتباط مثبت بین آندروژن های غدد فوق کلیوی و پرخاشگری را به ویژه در دختران نشان داده اند. در کل یک وابستگی بین آندروژن و خشم و پرخاشگری وجود دارد. کورتیزول نیز یکی دیگر از هورمون های بخش قشری غدد فوق کلیوی است، افزایش سطح کورتیزول با خلق پایین و افسردگی همراه است. در حالی که پژوهش ها نشان داده اند که سطوح پایین کورتیزول با پرخاشگری، مشکلات و ناسازگاری های رفتاری رابطه دارد.

 هورمون غدد جنسی

هورمون جنسی که ممکن است روی پرخاشگری اثر بگذارد، تستوسترون، نام دارد. تستوسترون، هورمون جنسی اصلی مردانه است. تستوسترون می تواند یک عامل تسهیل کننده و غیر مستقیم روی پرخاشگری و حساس شدن نسبت به محیط روانی ,  اجتماعی داشته باشد. یک رابطه دوطرفه بین پرخاشگری و هورمون تستوسترون پیشنهاد شده است. هورمون های جنسی علاوه بر این که تنها یکی از فرآیندهای چندگانه زیستی ,اجتماعی و شناختی موثربر پرخاشگری درکودکان و نوجوانان هستند، همچنین ممکن است یک علامت برای پرخاشگری باشند .

هورمون های هیپوفیز

بین پرخاشگری و بعضی از هورمون های هیپوفیز مانند هورمون جسم زرد(LH) و هورمون های محرک فولیکول (FSH)  رابطه وجود دارد.  LHها هورمون های گنادوتروپین ، هیپوفیز هستند. این هورمون ها همان گونه که در رفتار جنسی نقش دارند می توانند به طور غیر مستقیم روی پرخاشگری اثر بگذارند.FSH  ها نیز از هیپوفیز ترشح می شوند و چرخه های قاعدگی را در زنان تنظیم می کنند و در مردان رشداسپرم و لوله های خروج منی را سبب می شوند و پیامد های مرتبط با خروج تستوسترون را افزایش می دهند. هورمون هیپوفیز دیگری که با پرخاشگری ارتباط دارد پرولاکتین (PRL)است. پرولاکتین هورمون شیر است و برای ترشح شیر در بزرگسالان ضرورت دارد و به نظر می رسد کمی در پرخاشگری موثر باشد. در دوران بلوغ، در پسران هیچ تغییری در سطح این هورمون درخون مشاهده نشده است، اما دردختران افزایش کمی در سطح این هورمون رخ می دهد.

هانس سلیه، معتقد است فشارهای زندگی و عوامل استرس زا، فرد را آماده می سازند یا اورا تحریک می کنند تا از لحاظ زیست شناختی آماده دفاع باشد. در واقع این یک واکنش هشدار است. استرس و عوامل روانی  اجتماعی روی دستگاه غدد درون ریز اثر زنجیره ای دارد. هیپوتالاموس هورمون محرک قشر فوق کلیوی را ترشح می کند. این هورمون باعث می شود تا از قشر غدد فوق کلیوی هورمون کورتیزول و سایر کورتیکواستروئیدهای بدن ترشح شود. دوهورمون دیگری که در واکنش هشدار نقش مهمی دارند از هسته مرکزی غدد فوق کلیوی ترشح می شوند. این دو هورمون آدرنالین و نورآدرنالین هستند و باعث می شوند تا در حالت برانگیختگی ضربان قلب افزایش یابد و میزان گلوکز؛ قند  خون افزایش یابد. این حالت انرژی خاصی را به وجود می آورد که باعث بروز واکنش جنگ یا گریز می شود و بدن را آماده مواجهه با عامل خطر می کند .

ناقل های عصبی

بطور کلی به نظر می رسد که مکانیسم های کولینرژیک و کاتکولامینرژیک در پیدایش و تشدید پرخاشگری عادتی دخیل است در حالی که سیستم های سروتونرژیک و گاما آمینوبوتریک اسید ظاهرا این نوع رفتارها را مهار می کند. پرخاشگری عاطفی به نظر میرسد هم با سیستم های کاتکولامینرژیک و هم سروتونرژیک ساخته و پرداخته می شود. ظاهرا دوپامین پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین و سروتونین آن را مهار می کند. اخیرا سروتونین دوباره به عنوان عامل احتمالی مهمی در تعدیل پرخاشگری مورد توجه قرار گرفته است. مشهور است که افت سریع سطح سروتونین یا کاهش عمل آن در پستانداران با افزایش تحریک پذیری و در پستانداران پست با افزایش خشونت همراه است. برخی مطالعات بر روی انسانها نشان داده است که سطح 5_HIAA در مایع مغزی نخاعی رابطه معکوس با فرکانس خشونت، بخصوص در کسانی که مرتکب خودکشی می شوند دارد.

كروموزمهاي جنسي و پرخاشگري

در زمان حاضر، بعضي از پژوهندگان براي اينكه اثبات كنند پرخاشگري پايه و مبناي زيستي ، بيولوژيك دارد، بحث کروموزوم ها را مطرح می کنند. گاه يك يا چند كروموزم به الگوي طبيعي كروموزمها اضافه مي شود و به صورت XYY ياXXY در مي آيد. در نتيجه، موجودي پا به عرصه وجود مي گذارد كه واجد آمادگي بيشتري براي پرخاشگري و بزهكاري است. با تحقيقات انجام شده مشخص گرديده است، مرداني كه داراي يك يا چند كروموزم y يا x اضافي هستند، بسيار پرخاشگرند ودر ميان مرتكبان جنايتهاي خشن درصد بالاتري را تشكيل مي دهند. در سال 1966ريچارد اسپك كه متهم به كشتن هفت پرستار در شيكاگو شده بود، الگوي كروموزومي XYY داشت.

 بلوغ جنسي و پرخاشگري

زيست شناسان براين باورند بيشترين تغييراتي كه هنگام پرخاشگري در بدن و اعمال آن روي مي دهد، همان هايي است كه هنگام بكار افتادن اميال جنسي به وقوع مي پيوندد. در واقع بايد گفت، همانطور ­­­­­­­­كه ميل جنسي، جانور نر را به جنب و جوش مي اندازد و او را متجاوز، تسلط جو يا پرخاشگر مي سازد، انسان هم از اين قاعده مستثني نيست. البته تجاوز و پرخاشگري انسان در اين مورد غالباَ با نرمش، نوازش و ريشخند طرف معاشقه همراه است و اين امر خشونت و تجاوز را تعديل مي كند؛ ولي گاهي هم اين چاشني دلپذير در كار نيست و تجاوز صورتي خشن و آزار دهنده به خود مي گيرد كه در كساني كه به بيماري دگرآزاري مبتلايند، ديده مي شود. اين افراد از آزار رساندن و شكنجه دادن طرف معاشقه لذت مي برند و احياناَ بدون اين رفتاري خشونت آميز،كه گاه ممكن است منجر به قتل نيز شود، نمي توانند شهوت جنسي خود را ارضاء كنند.

روانكاو انگليسي درك ميلز عقيده دارد كه نوجواني و بلوغ دوره ناسازگاري هاست و در اين دوران نوجوانان ناراحت و مضطرب هستند. البته اين عقيده اي است كه به آساني مورد قبول واقع نمي شود اما در بيشتر اجتماعات اين نكته مورد قبول واقع شده كه نوجواني و بلوغ دوره اي است كه در طي آن نوجوان به موجوديت و هويت خود پي  مي برد و اين كار براي او معمولاَ از راه تضادها و اختلافهاي قابل فهم با پدر و مادر و نسلهاي قديمي تر جامعه صورت مي گيرد. اين تضادها و اختلافات واكنشهاي ديگري از جمله سركشي و نافرماني و ناسازگاري و پرخاشگري، و در مراحل حادتر رفتار نوروتيكي و غيرطبيعي و انواع بزهكاري نوجوانان را به دنبال مي آورد.

رویکرد تربیت گرا

رویکرد تربیت گرا بر نقش تربیت در اکتساب رفتارهای پرخاشگرانه تاکید می کند و پرخاشگری را حاصل سائق خود بخودی نمی داند. مطابق این رویکرد پرخاشگری عمدتا پاسخی به شرایط نامطلوب محیط است. ناکامی، وقایع آزارنده و ناراحت کننده و تهدیدهای محیطی از جمله شرایط نامطلوب محیطی به شمار می روند. نظریه هایی که به عنوان نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته میشوند عبارتند از :

نظریه ناکامی

این نظریه به عنوان یکی از نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته می شود. در نظریه ناکامی نقش غالب یادگیری در عملکرد پرخاشگرانه مشخص می شود، تمرکز این نظریه روی نحوه و روش یادگیری و اجرای رفتار پرخاشگرانه است. بر طبق این نظریه پرخاشگری ناشی از ناکامی و شکست فرد در دستیابی به یک پاداش یا هدف معین است و هدف از آن آسیب زدن به فرد دیگر است. بر اساس این نظریه، ما انسانها ذاتا پرخاشگر نیستیم بلکه فقط وقتی ناکام می شویم پرخاشگری را بروز می دهیم. یکی از پیشگامان نظریه ناکامی نیل میلر بود. او در اظهارات اولیه اش معتقد بود که همیشه پرخاشگری به دنبال ناکامی رخ می دهد، اما بعدها حرف خودرا عوض کرد و عنوان کرد که ناکامی به پرخاشگری منجر می شود، اما نه همیشه. در واقع ناکامی انواع مختلفی از پاسخ ها را ایجاد می کند که پرخاشگری فقط یکی از آنهاست. در مواجهه با ناکامی، دامنه ای از پاسخ ها از تسلیم و ناامیدی گرفته تا غلبه بر موانع بروز می کند، گاهی هم فرد احساسات پرخاشگرانه را به سمت خودش بر می گرداند و نسبت به خودش واکنش نشان می دهد و ممکن است منزوی شود و یا احساس گناه کند. در واقع، انتخاب نوع پاسخ در مواجهه با ناکامی با یادگیری های گذشته و ویژگی های شخصیتی فرد رابطه دارد .

 نظریه یادگیری اجتماعی

در نظریه یادگیری اجتماعی مفهوم پرخاشگری به عنوان غریزه یا سائق ناشی از ناکامی مردود شناخته شده و پاسخی آموخته شده محسوب می شود. پرخاشگری ممکن است از راه مشاهده یا تقلید آموخته شود و هرچه بیشتر تقویت شود، احتمال وقوع آن بیشتر می شود، هرکس به علت عدم دستیابی به هدف ناکام بماند یا به خاطر اتفاقات تنش زا، دچار ناراحتی شود، برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی تجربه می کند، پاسخی که این برانگیختگی هیجانی فرا می خواند بستگی دارد به اینکه شخص چه پاسخ هایی را برای کنار آمدن با موقعیت های تنش زا یاد گرفته است. در نظریه یادگیری اجتماعی فرض می شود که :

  1.  پرخاشگری فقط یکی از چند واکنش احتمالی به تجربه نامطبوع ناکامی است
  2.  پرخاشگری پاسخی است فاقد ویژگیهای سائق، و در نتیجه از پیامدهای رفتاری مورد انتظار، اثر می پذیرد .

 نظریه شناخت اجتماعی

دیدگاه شناخت اجتماعی علاوه بر عوامل مورد تاکید در نظریه یادگیری اجتماعی عوامل شناختی مانند باورها، ادراک خود و انتظارات را به یادگیری اجتماعی اضافه می کند. رویکرد شناخت اجتماعی در مورد پرخاشگری در مطالعاتی ریشه دارد که ویژگی ها و رشد پرخاشگری را بازتابی از رشد شناختی می دانند. اصطلاح ؛ شناخت اجتماعی به مطالعه ارتباطات بین فردی یا اجتماعی اشاره می کندکه برگرفته از روانشناسی شناختی هستند. به عبارت دیگر هدف شناخت اجتماعی تبیین نحوه ادراک مردم از خودشان، تفسیر معانی رفتار بین فردی، تفکر درباره پاسخ احتمالی به یک مسئله اجتماعی و انتخاب یک پاسخ رفتاری مناسب به مسئله اجتماعی است. شناخت به عنوان یکی از عناصر مهم در این نظریه شناخته می شود. از چشم انداز علمی اصطلاح ؛ شناخت به عملیات اساسی شامل ادراک، حافظه و تفکر اشاره می کند. برای مثال چگونه ما یک سوال نوشتاری را ادراک می کنیم، معنای آن را تفسیر می کنیم، درباره پاسخ های احتمالی به آن سوال فکر می کنیم و سرانجام پاسخ کلامی مناسب را انتخاب و اجرا می کنیم. طرحواره ها هم به عنوان یک ساختار شناختی , اجتماعی اهمیت بسیار زیادی در انتخاب پاسخ ها، ازجمله پاسخ های پرخاشگرانه دارند.

یک طرحواره ممکن است به عنوان یک چارچوب ساختار یافته از دانش مفهوم سازی شود که در حافظه بلند مدت انبار شده است. طرحواره ها دربرگیرنده اطلاعات و دانش های مرتبط با هم هستند که برگرفته از تجارب و یادگیری های قبلی هستند. بنابر این یک طرحواره مرتبط به یک مفهوم خاص  برای مثال مفهوم کودک  شامل اطلاعات و ویژگی های اصلی کودکان ؛ برای مثال بی تجربه، بی گناه ، ارتباط بین صفات و رفتارآنها ، برای مثال نحوه تاثیر این بی تجربگی بر بیان درخواست هایی که به لحاظ اجتماعی غیر قابل پذیرش هستند می شود. طرحواره های مختلف ظرفیت توصیف، تفسیر و پیش بینی های مختلف درباره رفتار خود فرد و یا دیگران را مهیا می کنند. بنابراین ممکن است یک طرحواره منجر به این شود که فرد رفتار دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و آمادگی بروز پرخاشگری نسبت به آنان راپیدا کند.

هرقدر یک طرحواره بیشتر مورد استفاده قرار گیرد و به لحاظ ذهنی بیشتر مرور شود قابلیت دسترسی به آن افزایش می یابد. به عبارت دیگر احتمال اینکه در آینده از این طرحواره برای تفسیر و هدایت رفتار اجتماعی استفاده شود بیش تر می شود. از این رو می توان گفت که هر قدر یک طرحواره خصمانه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد قابلیت دسترسی به آن بیشتر می شود و فرد را مستعد می سازد که رفتارهای دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و همین تفسیر اورا درجهت بروز رفتارهای پرخاشگرانه هدایت می کند. به طور خلاصه می توان گفت، مطابق نظریه شناختی ,اجتماعی برخی افراد به این علت پرخاشگرانه عمل می کنند که انگیزه های دیگران را درست تفسیر نمی کنند و تصور می کنند که دیگران قصد آسیب زدن به آنان را دارند، در حالی که واقعا این گونه نیست .

نظریه پیش نویس

نظریه پیش نویس در یک الگوی پردازش اطلاعات به شناخت اجتماعی اشاره می کند و چارچوب مناسبی برای مکانیزم رفتارهای خشونت آمیز ارائه می دهد. پیش نویس ها، ماهیت شناختی دارند و بر اساس تجارب اولیه کودکان : بازی ها، و حتی گاهی تخیلات  بنا می شوند و از طریق یادگیری اجتماعی مستقیم و غیر مستقیم، یعنی تنبیه و تقویت مستقیم رفتار و یا مشاهده اثرات یک رفتار روی دیگران کسب می شوند و بازتابی از توالی ها و بازده های رفتاری مورد انتظار هستند. بر اساس رویکرد پردازش اطلاعات، پیش نویس ها نوعا دربرگیرنده دامنه ای از رفتارها هستند که معمولا با افکار آگاهانه سر و کاردارند و شخص را به سمت اهداف خاص یا کلی زندگی هدایت می کنند و به او کمک می کنند که دنیای خود را تشخیص داده وتفسیر کند و انتظار وقوع یک واقعه را در زمان و موقعیت خاص داشته باشد. نظریه پیش نویس نحوه ایجاد دستورالعمل های پرخاشگرانه را بررسی می کند و پیش بینی هایی در مورد رفتار افراد به عمل می آورد. معمولا یک شخص پرخاشگر پیش نویس های پرخاشگرانه بیشتری دارد.

این پیش نویس ها در دامنه وسیعی از موقعیت ها قابل دسترس هستند. اگر یک پیش نویس به صورت خصمانه کدگذاری شده باشد، درصورتی مورد استفاده قرار می گیرد که به عنوان یک رفتار قابل پذیرش در نظر گرفته شود. رفتارهای قابل قابل پذیرش به مقدار زیادی از طریق باورهای هنجاری شکل می گیرند. این باورهای هنجاری طرحواره هایی درباره مناسبت یک رفتار هستند . باورهای هنجاری نیز پیش نویس هایی را شکل می دهند که در زمانی که دیگران آنها را تحریک می کنند فعال می شوند. اگر باور داشته باشیم که بوق زدن در ترافیک پسندیده نیست احتمالا در زمانی که فردی در ترافیک این کار را انجام می دهد یک طرحواره خصمانه در ما فعال می شود و این طرحواره نیز به نوبه خود پیش نویسی را فعال می کند که در تناسب با آن طرحواره است .

درکل، اگر در سنین اولیه رشد، سطوح بالای پرخاشگری یا خصومت در محیط اطراف ما وجود داشته باشد، تمایل پیدا می کنیم که پرخاشگری را به عنوان یک پاسخ هنجاری در نظر بگیریم و رفتارهای پرخاشگرانه را کمتر بازداری کنیم. همانگونه که گفته شد اکتساب پیش نویس ها از دوره کودکی آغاز می شود. البته عوامل متعددی ممکن است پرخاشگری را ایجاد کنند، سطح پرخاشگری در دوره طفولیت تا دوره بزرگسالی نسبتا ثابت باقی می ماند و در واقع پرخاشگری در دوره کودکی بزرگ ترین عامل پیش بینی کننده پرخاشگری در دوره بزرگسالی است. اگرچه دوره بحرانی اکتساب پرخاشگری در افراد متفاوت است، پژوهش های اخیر بر این امر دلالت می کنند که از سنین شش تا نه  سالگی پرخاشگری بهتر پیش بینی می شود.

 نظریه کشت

نظریه کشت مواجهه با پرخاشگری رسانه ای را به عنوان علت زیر مجموعه ای از رفتارهای پرخاشگرانه می داند. طبق این نظریه، رسانه ها تصاویری از دنیا ارائه می دهند که متفاوت از دنیای واقعی هستند. برای نمونه هیجانات و وقایعی که برای افراد اتفاق می افتد، در رسانه ها بزرگ نمایی می شوند. فیلم های سینمایی و تلویزیونی تصاویری از یک دنیای ناسالم پر از پرخاشگری با قانون گذاران و پلیس های فاسد ارائه می دهند. مطابق این نظریه افراد به درونی سازی ویژگی هایی که رسانه ها ارائه می دهند گرایش پیدا می کنند و آنها را در دنیای واقعی به کار می گیرند. در واقع ارزش ها، نگرش ها، باورها و ادراکات رو به رشد در تطابق با دنیای تصویرسازی شده شکل می گیرند و به عنوان واقعیت های موجود در دنیای واقعی تصویر سازی می شوند .

 نظریه کارکرد شناختی _ اجرایی

این دیدگاه پرخاشگری را با سطوح پایین کارکرد شناختی , اجرایی  (EFC) و نقایص روانی ,عصبی مرتبط می داند. EFC به عنوان یک ساختار شناختی تعریف می شود که برنامه ریزی، ابداع و نظم بخشی به رفتار هدفمند را برعهده دارد. کارکرد شناختی , اجرایی (EFC) به ناحیه کرتکس پیش پیشانی محدود نمی شود. اعتقاد بر این است که این ناحیه، ساختار اولیه ای است که با فعالیت عصب شناختی در حوزه کارکرد شناختی اجرایی ارتباط دارد. هرگونه نقصی در این ناحیه، با سطوح بالای تکانشی بودن با پرخاشگری ارتباط دارد. بین مصرف الکل و پاسخ کم در این ناحیه رابطه وجود دارد. طرفداران EFC اعتقاد دارند که کارکرد شناختی , اجرایی ضعیف واسطه ارتباط مصرف الکل و پرخاشگری می شود. در هر حال این ارتباط قدری بحث انگیزاست . پژوهش عصبی ,روان شناختی حوزه ای است که برای تبیین ارتباط بین پردازش های عصب شناختی و ساختارهایی که با رفتارها و باورهای افراد سروکار دارد ضروری به نظر می رسد. در واقع EFC تبیین بحث انگیزی در مورد رفتار پرخاشگرانه ارائه می دهد.

منبع

کرمی،فاطمه(1394)، بررسی همه گیر شناسی پرخاشگری در بیماران دارای دیسفوریای جنسیتی،پایان نامه کارشناسی ارشد،روانشناسی بالینی،دانشگاه آزاداسلامی

از فروشگاه بوبوک دیدن نمایید

اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0