نظريه پردازان سبك زندگي

 نظريه پردازان سبك زندگي

ديويد چيني :کیفیت زندگی و مصرف فرهنگي

چيني از مفسران مطرح کیفیت زندگی است كه در سال 1996 اثري مستقل در خصوص ضرورت مطالعات کیفیت زندگی منتشر نمود : به نظر وي هر گونه سياست هدفمند در زمينه مديريت اجتماعي مستلزم كشف چشم انداز‌هايي بي شماري کیفیت زندگی مردم جامعه است و از اين رو در نگاه نخست ، کیفیت زندگی را ، راه الگومند مصرف مي‌داند ، الگوهايي كه مردم را از يكديگر متمايز مي‌سازد و به ويژه در جوامع پيشرفته جديد، تنها راه قشر بندي اجتماعي به شمار مي‌رود.در نگاه چيني سبك ها را بايد در متن و زمينه‌هاي خاص زندگي افراد شناسايي كرد بدين معنا كه سليقه ها و قريحه‌هاي خاص همانطور كه بورديو نيز اذعان مي‌دارد ، برآمده از متن ويژه فضاي زندگي خصوصي انسان هاست به قريحه را به مثابه معناي نهان در پس همه امور مي‌بيند و بر آن است كه اصطلاحات بد سليقگي و خوش سليقگي … .روش‌هاي خاص براي ارزشگذاري هستند . اما اعتبار آنها، تنها از قدرت و منزلت گروه اجتماعي بكار گيرنده آن ها ناشي مي‌شود .

در نگاه وي انتخاب مهمترين خصيصه اشكال گوناگوني کیفیت زندگی است ، انتخاب حاصل نگرش‌ها ، ارزش ها و ذائقه‌هاي خاص هر گروه اجتماعي است و اين انتخاب ها به نسبت جنسيت ، قوميت ، شهري و روستايي بودن ، شاغل يا بيكار بودن و … متفاوت است .وي معتقد است كه افزايش مصرف و تجمل گرايي پديده اي شهري است و دو مورد از عوامل موثر بر مصرف گرايي را تفاوت جنس و حاشيه نشيني مي‌داند و بر آن است ك مطابق مطالعات حوزه مصرف ، زنان آسيب پذيري بيشتري در مقابل تحريكهاي غير عقلاني تبليغات دارند .او همين نكات را بسط و توسعه صنايع تفريحي و نيز كالاهاي فرهنگي و در نتيجه رشد روزافزون و كمي فرهنگ توده اي آورده است .البته وي معتقد است كه؛  تفكراتي چون مكتب فرانكفورت بي اساس است ، زيرا بررسي ذائقه ها پيچيده تر از آن است كه به قول نخبه گرايان گذشته ، سطوح فرهنگ توسط رسانه‌هاي توده اي كنترل يابند و چنان همگاني شوند كه به گونه اي شبيه سازي و همگون سازي فرهنگي برسد .

 ميشل سوبل و سبك زندگي

سوبل،  كه در ميان جامعه شناسان تاخر ، تقريبا كاملترين تعاريف را در زمينه کیفیت زندگی و پيشينه آن ارائه تحليل نموده است و معتقد استكه اين مفهوم چنان جامع و مانع است كه هنوز هم نمي توان به تعيين رسيد كه با هم تلاش‌هاي محققين و نظريه پردازان به تعريف قاطع و تغيير نا پذيري از آن دست يافته‌ايم .وي در سال 1981 كتابي با نام ؛ کیفیت زندگی و ساختار اجتماعي منتشر كرد . وي در اين كتاب کیفیت زندگی را شيوه‌هاي متمايز زندگي مي‌نامد و معتقد است كه مي‌توان با سنجش رفتار بروز يافته و قابل مشاهده ، شاخص سازي نمود و در تحقيقاتي به تفكيك سبكهاي زندگي دست يافت .وي در بحث جامعي به اين نتيجه مي‌رسد:كه شاخص‌هاي کیفیت زندگی بايد بيانگرانه باشد ، يعني هر يك از اين شاخص ها بخودي خود مبين وجهي از زندگي و در جامعه قابل تشخيص باشد.

حال با توجه به اين كه او کیفیت زندگی را در وهله نخست مجموعه رفتارها مي‌دانست سنجش رفتار و يافتن شاخص بيانگرانه در آن تنها با تبيين الگوهاي مصرف ممكن بود . مصرف به اعتقاد سوبل از تجارت زندگي است و کیفیت زندگی از تجارب كنشگران حاصل مي‌شود كه آن ها نيز به نوبه خود تحت تاثير ساختارهاي اجتماعي قرار دارند. در روند تحقيقات سوبل در خصوص شاخص ها ي کیفیت زندگی اشاره اي به تحصيلات مشاهده نمي شود . وي بر آن است كه تحصيلات به تنهايي تاثير گذار نيست ، بلكه در كنار درآمد و شغل بايد سنجيده شود .

 پير بورديو : نظريه پرداز رسمي کیفیت زندگی و مصرف فرهنگي

بورديو براي تحكيم بنيادهاي نظري خويش از شبكه اي از مفاهيم بهره مي‌گيرد كه ، عدم شناخت تك تك اين مفاهيم راه را در پي جويي انديشه وي مسدود مي‌سازد . مفاهيم انتزاعي كه بورديو در ميان آن ها رابطه اي ساختي مشاهده مي‌كند ، مفاهيمي چون منش يا ملكه ، ميدان ، قريحي و انواع سرمايه است. ملكه يا منش : نظام و مجموعه اي از خوي و خصلت‌هاي ماندگار و قابل جابجايي است و مفهومي قديمي فلسفي است كه ارسطو ، هگل  ،وبر ، دوركيم متناوبا از آن استفاده كرده اند .

  • ملكه : واسطه اي بين تاثيرات گذشته و انگيزه ها و محرك‌هاي كنوني است .
  • از نظر بورديو ، جامعه فضاي اجتماعي است و جايگاه رقابتي پايان ناپذير . در اين فضاي اجتماعي كه به عنوان موجوديتي غير يكپارچه ظاهر مي‌شود . مدلهاي كوچك متفاوتي از قواعد ، مقررات و اشكال قدرت وجود كه اين مدلهاي كوچك ، ميدان يا فضاي روابط ميان كنشگران است .
  • سرمايه :در فضاي اجتماعي كه مركب از ميدانهاي كوچك نابرابر است ، سه سرمايه اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي در جريان است . بورديو ،در كتاب ؛ تمايز  ، بر اين نكته تاكيد دارد كه، هر چقدر سرمايه كنشگران بيشتر باشد ، در فضاي اجتماعي در موقعيت بالاتري قرار مي‌گيرد . سرمايه فرهنگي از نظر وي شامل سليقه‌هاي خوب ، شيوه پسنديده، پيچيدگي شناختي و توانايي پذيرش محصولات فرهنگي مشروع از قبيل : موسيقي ، تاتر و ادبيات است .
  • پرورش خانوادگي ، آموزش رسمي و فرهنگ شغلي سه منبع سرمايه فرهنگي هستند . انباشت سرمايه فرهنگي از طريق اين سه منبع در افراد باعث تفاوت بين دارندگان و فاقدان اين سرمايه مي‌شود .
  • از نظر بورديو ، فضاي اجتماعي مجموعه اي از ميدان هاست كه اصل اساسي همه آن ها مبارزه بر سر سبك سرمايه است . هر يك از انواع سرمايه در ايجاد تقويت يا تغيير دادن کیفیت زندگی موثر هستند.
  • بورديو، تحصيلات را نمودي از سرمايه فرهنگي مي‌داند و افزون بر آن ، گرايش به اشياي فرهنگي و جمع شدن محصولات فرهنگي در نزد فرد نيز سرمايه فرهنگي او را شكل مي‌دهد . بورديو تاثير سرمايه فرهنگي بر مصرف ، فعاليت و کیفیت زندگی افراد را با توسل به نظريه تمايز تبيين مي‌كند .

بر اين اساس ، دارندگان سرمايه فرهنگي زياد ، خود را با مصرف فرهنگ و هنر متعالي از بقيه متمايز مي‌سازند . يك سنت قوي جامعه شناختي ، در دنياي مدرن ، تاكيد بسيار شديدي بر پيوند ميان موقعيت فرد در طبقه بندي اقتصادي و کیفیت زندگی فرهنگي ، كه از پديده‌هاي زندگي مدرن است ، دارد . در همين راستا است كه بورديو در نظريه تمايز خويش بر آن است كه، طبقات مسلط فرادست، ذوق‌هاي فرهنگي متفاوتي دارند كه سعي دارند آن را به عنوان شاخص برتري خويش در عرصه‌هاي گوناگون حفظ كنند . از سوي ديگر ، در اين نظريه منش افراد نيز نه تنها در نوع مصرف كه در نهايت در کیفیت زندگی آن ها موثر است . منش نوعي وحدت معنايي در كنش‌هاي قلمرو مصرف بطور اعم و مصرف فرهنگي بطور اخص ايجاد مي‌كند. اعضاي طبقه مسلط براي اثبات برتري خويش دست به گونه اي ؛ خشونت نمادين  مي‌زنند و صور گوناگون براي مشروعيت بخشيدن به خويش به غصب برخي صور فرهنگي شناخته شده ، دست مي‌يازند . آلوين گلدنر، نيز با استفاده از همين نظريه بورديو بر آن است كه ، طبقه جديد در جامعه نوين يك بورژوازي فرهنگي تازه است ،كه سرمايه اش پول نيست ، بلكه كنترل بر روي فرهنگ‌هاي با ارزش است .

بورديو، در تحليل بيروني آثار هنري ، توليدات فرهنگ را بازتاب جهان اجتماعي مي‌داند ، او بر آن است كه آثار هنري مستقيما به خصايص اجتماعي بوجود آورندگان ، منشا اجتماعي آنان  يا به ويژگي‌هاي گروه‌هايي بستگي دارد ، كه مخاطبان واقعي يا مفروض آن آثار بودند.جهان اجتماعي فضايي از روابط عيني ميان موقعيت هاست و فرآيندي كه منجر به خلق آثار هنري مي‌گردد. محصول مبارزه ميان عاملان اجتماعي است كه بر حسب موقعيتشان در حوزه فرهنگي ، كه اين خود به سرمايه خاص آن هابستگي دارد ، منافعشان در بقا يا در فضاي نظام است .منظور از بقا ، دفاع از آموزه‌هاي جزمي همه گير ، مبتذل و معمولي شده است و منظور از فضا ، براندازي اين آموزه ها به شكل بازگشت به سرچشمه‌هاي اصيل و نقد‌هاي سنت شكنانه وبدعت گرايانه است .

بورديو، در تحقيقات خود با بررسي تفاوت ها و تشابهات در مصرف محصولات فرهنگي , هنري به عنوان شاخص‌هايي از کیفیت زندگی كه هزينه زيادي ندارد به دو نوع کیفیت زندگی فرهنگي رسيد . کیفیت زندگی فرهنگي متعالي كه در طبقات بالا رايج بود و کیفیت زندگی فرهنگي مردمي ، عاميانه  كه در طبقات متوسط، كاركنان، دفتري، كارگران و …. گسترش داشت .در اين دوران ، تمايز ميان فرهنگ متعالي و فرهنگ طبقات فرودست و گونه اي فرهنگ ميان مايه به چشم مي‌خورد . فرهنگ متعالي ناظر بر استاندارد‌هاي زيبايي شناختي رسمي كه در موزه ها، تاتر ها و سالن‌هاي اركستر سمفوني در جريان است ، مي‌باشد و فرهنگ فرو مايه در انواع هنرهاي بازاري و تجاري خود نمايي مي‌كند .

فرهنگ ميان مايه ، فرهنگ طبقات مياني يا سطحي متوسط از سرمايه فرهنگي است كه نازل است و نه متعالي . دي ميگو معتقد است : كه از آغاز قرن بيستم ، اينتمايز اساسي ميان فرهنگ متعالي فرهنگ مردمي به شدت قابل مشاهده است و به گونه اي از آغازين قرن است كه قطبي شدن و مرزبندي ميان اين دو فرهنگ كاملا آشگار گرديده است.در فضاي كما بيش ماركسيستي انديشه بورديو، تاثير مكتب فرانكفورت را در نقد عملكرد تلويزيون و صنايع القايي فرهنگي مي‌توان مشاهده نمود . از نظر ماركوزه ،پيشرفت سرمايه داري مصرفي است كه تك ساحتي بودن را پديد آورده است . خرسندي كاذب ايجاد كرده و آرزو‌هاي مردمان را به جاي روابط به سمت اشياءسوق داده است و با كنترل گرايش‌هايشان ،آنان را به نظام پيوند مي‌دهند .در انديشه كساني چون:ماركوزه آدرنو و هوركهايمر اشكال فرهنگي سرمايه داري مدرن قدرت نقد و تحليل را يعني همان كه در اعتقاد بورديو صاحبان سرمايه‌هاي فراوان فرهنگي از آن برخوردارند ، در انسان تضعيف مي‌كند و گونه اي هنر و به ويژه موسيقي اي را ترويج مي‌كند كه تنها شيوه‌هايي براي فرونشاندن هيجانات و احساسات است .

اين گونه هنر عوامانه و توده اي مردم را به تفكر وا نمي دارد ، بلكه در ايشان نوعي حس آسان‌گيري ايجادمي كند و هر گونه استقلال راي را از ميان بر مي‌دارد .پس از اين روست كه در نگاه بورديو نخبگان فرهنگي همواره از هنر توده اي گريزانند . زيرا در نظريه تمايز وي ،ذائقه تمايز كه مهارت هنري و آمادگي و استعداد زيبا شنا سي ، بخشي از آن است .ذائقه‌هاي ناب بر امتناع از ذائقه‌هاي غير ناب يا ذائقه اي است كه ، تنها به ارضاء حواس مي‌پردازد. تضاد ذوق و قريحه ناب و ذوق‌هاي غير ناب ، در بستري از تضاد ميان فرهيختگان و غير فرهيختگان شكل مي‌گيرد .بودريار اين غير فرهيختگان را ، توده ها مي‌نامد و بر آن است كه اين توده ها مشخصه بسيار بارز مدرنيته هستند . توده‌هاي كه از خود تابشي ندارند و بر عكس تشعشعات ساطع شده از دولت ، فرهنگ و معنا را به خود جذب مي‌كنند و به اين جهت بسيار متزلزل فرو پاشيدند .

اين توده ها به زعم بورديار همان كساني هستند كه عمدتا به جهت فقدان سرمايه فرهنگي مناسب ، ابزار خصم هنر متعالي را ندارند . پس نهايتا آثار بزرگ هنري ، اساساً براي اين دسته افراد جامعه وجود ندارد ، زيرا ادراك مستلزم عمل رمز گشايي است ، و توانايي رمز گشايي آثار هنري قوه اي طبيعي و جهان شمول نيست و تبحر و مهارت هنري و ادراك هنر متعالي ، شوكي از شناخت است ، شناخت در عمق و معنا كه اثر را در فضاي جهان هنري و رمزها و اشارات آن جهان باز مي‌يابد .اين مهارت ها نه فطري اند و نه همگاني ، چنين مهارتي را كه گاه بورديو از آن به ،  استعداد زيبا شناختي  ياد مي‌كند ، شكلي از سرمايه فرهنگي است كه مانند سلير اشكال سرمايه ، تابع الگوي توزيع نا برابر است .

در جايي نيز در انديشه بورديو به گونه اي جامعه شناسي تكويني مي‌رسيم كه همانا تحليل چگونگي تكوين , نگاه هنري ناب  سوژه ها توليد اثر هنري و بطور كلي همه عاملان و دست اندركاران اين حوزه و حتي مخاطبان آن است مقولات درك و تحسين آثار هنري هم مقيد در زمينه‌هاي تاريخي اند و همان طور كه گفته شد ، ادراك زيبا شناختي، امري پيشيني است، طبيعي يا فطري نيست، بلكه به شكل تاريخي توليد و باز توليد مي‌شود. مفهوم قريحه مي‌تواند ساز و كار تاثير سرمايه فرهنگي بر کیفیت زندگی را توضيح دهد . هر مجموعه فعاليتي كه بخواهد به بخشي از زندگي فرد تبديل شود بايد با تمايلات قريحي فرد متناسب باشد . بنابراين مي‌توان قريحه را بر آمده از ميزان سرمايه فرهنگي فرد دانست . سرمايه اقتصادي از اين منظر تنها در خدمت تعيين ميزان تحقق يافتن اهداف و فعاليت‌هايي است كه با ساختار قريحه فرد متناسب است .

بر همين اساس بخشي از مطالعات توصيفي کیفیت زندگی ، تلاش براي توصيف قريحه ها افراد و نشان دادن ساختار منسجم قريحه است.  بورديو ، نشان داد كه علاوه بر محدوديت‌هاي مالي و منابع اقتصادي ، ساختار ديگري وجود دارد كه مصرف، خصوصا مصرف فرهنگي را محدود مي‌كند و قريحه بر تعيين نفع و ميزان مصرف موثر است .به عنوان جمع بندي بايد گفت كه بورديو ، مصرف را از جمله اصلي ترين عناصر دنياي مدرن مي‌داند . از نظر وي مصرف و خصوصا مصرف فرهنگي ابزاري براي توليد فرهنگي ، مشروعيت سازي و حتي مبارزه در فضاي اجتماعي است .نظريه انواع سرمايه پير بورديو ، تفاوت‌هاي الگوهاي مصرف را در سطوح افقي تبيين مي‌كند. اين نظريه قادر است با اندازه گيري حجم انواع سرمايه در ميان كساني كه در يك حوزه رده طبقاتي قرار مي‌گيرند ، اما بين الگوي مصرف آن ها تفاوت وجود دارد و نيز با تاثير فرهنگ شغلي به عنوان يكي از منابع تشكل سرمايه فرهنگي تفاوت ها را تبيين نمايد .

مطابق مدل بورديو ، شرايط عيني زندگي وموقعيت فرد درساختار اجتماعي به توليد منش خاص منجرمي‌شود  . منش ، مولد دو دسته نظام است . نظام طبقه بندي اعمال و نظام ادراك و شناخت ها .نتيجه تعامل اين دو نظام ، کیفیت زندگی است . کیفیت زندگی همان اعمال و كارهايي است كه به شيوه اي خاص طبقه بندي شده و حاصل ادراك ويژه است . در کیفیت زندگی ، ترجيحات افراد تجسم مي‌يابد . به صورت عمل در مي‌آيد و قابل مشاهده است . الگوهاي مصرف اصلي ترين وجه بروز سبك‌هاي زندگي از نظر بورديو هستند . به نظر مي‌رسد تحليل بورديو از تركيب انواع سرمايه براي تبيين الگو ها مصرف ، بررسي تمايز يافتنطبقات، از طريق الگو‌هاي مصرف و الگومند بودن اعمال مصرف بورديو در يافتن چارچوب نظري تحليل مصرف فرهنگي بسيار راه گشاست ، ضمن اينكه اين دسته نظريات بورديو الهام بخش تكنيك‌هاي پژوهش درباره الگوهاي کیفیت زندگی نيز بوده و خواهد بود .

نظريه ديويد رايزمن

ارتباط محور حركت جوامع انساني ديويد رايزمن برارتباط به عنوان محور حركت جوامع انساني تاكيد دارد. از نظر اين انديشه ، از روزنه ارتباطات مي‌توان سه دوران در تاريخ اجتماعي بازشناخت:

دوران اول : دوراني است كه در خلال آن ها؛  سنت ها حاكم بر رفتار و روابط انساني به حساب مي‌آيند . او اين دوران را موجد پيدايي انساني مي‌داند كه دراصطلاح خود انسان سنت راهبر  مي‌خواند.در اين دوران سنت ها به عنوان شيوه‌هايي آزمون و تقدس يافته ، موجبات ايجاد تسلسل بين نسل‌هاي تاريخي را فراهم مي‌سازند .

هر نسل پيوند خود را با نسل‌هاي پيشين از طريق اشتراك سنن باز مي‌يابد و همين ، موجب مي‌گردد كه وحدت و هويت اقوام انساني تامين شود . سنت ها به عنوان راهها و شيوه‌هاي عمل و ميراث نياكان از بعدي تقدس آميز برخورد دارند و همين امر امكان ترديد در آنان وجدايي انسان ها را از اين الگوهاي ويژه ازبين مي‌برد و با پذيرش سنن و جذب و دروني سازي آنان توسط افراد يك جامعه يك قوم، راههاي عمل دقيقاً مشخص مي‌شوند . تمامي افراد بالنسبه يك طريق عمل مي‌كنند و در برابر محركات يكسان پاسخ‌هايي نسبتا يكسان ارائه مي‌دهند .گذشته از اين در چنين جامعه اي راههاي آينده نيز روشن است . چه همان راههايي است كه نياكان جامعه در طي قرن ها پيموده اند و حال نيز فرزندان اين نسل در پيش دارند . از همين جاست كه به زعم مارگريت ميد، آرامش هستي در جامعه سنتي در مقايسه با تحرك بي حد وحصر جامعه جديد حيرت بر انگيز است.

دوران دوم : از ديدگاه رايزمن ، دوراني است كه ، در آن با كاهش اهميت سنت ها در هستي اجتماعي مواجه مي‌شويم . اين كاهش موجب مي‌شود كه همگني در رفتار و عمل انساني كاستي يابد، چه همه از الگوهايي يكسان در حيات اجتماعي تبعيت نمي كنند .مسئوليت و عمل را در اين شرايط به زعم اين دانشمند ، تاريخ شاهد پيدايي و بعد تكثر انسانهايي خاص است كه وي ، درون راهبر  مي‌خواند .دوراني كه مساعد براي تبلور فردگرايي ، پيدايي دكارت گرايان و بالاخره ، مكتب اصالت وجود  هر كسي بايد خود راه خويشتن را بيابد ، در برابر انگيزه يا محرك خود بينديشد و راه عمل يا واكنش را باز يابد . دوراني است كه ، در آن انسان بايد سنگيني بار دقيقاً بدوش كشد .حال او خود راهي را بر مي‌گزيند، پس عواقب مترتب برآن نيز مستقيما متوجه اوست اين دوران را بايد دوران التهاب، هراس و در نهايت سرزنش بي پايان دانست. آينده نا معلوم است و انسان ها تنها در برابر آن قرار مي‌گيرند .

دوران سوم : اين دوران را رايزمن دوران ؛  دگر راهبر  مي‌داند . دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده‌هايي چون هدايت از راه دور ، بتواره پرستي ، شي سروري و همواره با آنان از خود بيگانگي .در اين دوران عده اي با استفاده از قدرت جادويي اين ابزار موفق مي‌شوند ، توده ها را تحت تاثير قرار دهند ، از تنوع حيات انساني بكاهند و الگو‌هاي خاص فكري و مصرفي پديد آوردند.عصر مصرف گرايي ، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي تولد يافته است . با فنوني چون تبليغات تجاري فراآگاهي با برجسته سازي آگهي‌هاي تجاري از طريق ارسال آن ها در لا به لاي پيام‌هاي خبري بسيار با اهميت موجبات مسخ انسان ها و هم ابلح مطالب را فراهم ساخت.

به نظر رايزمن اين دوران در تاريخ انسان به عنوان دوراني ثبت خواهد شد كه در آن ،ديگراني چند و صاحبان وسايل ارتباطي   الگوهاي حيات اجتماعي را مي‌سازند .بنابرآنچه از نظريات رايزمن دريافت مي‌شود مي‌توان گفت كه، در جوامع سنتي تغيير به راحتي پذيرفته نمي شود مانند جوامع ايلات و عشاير ، جوامع درون راهبر تغييراتي را مي‌پذيرند ، البته در صورتي كه عامل تغيير يك عامل دروني باشد و جوامع هدايت از برون كاملا تحت تاثير عوامل بيروني قرار گرفته باشد، تغيير مي‌پذيرند .

علاوه بر اين دسته بندي عوامل ديگري نيز در مقاومت در برابر تغيير دخيل مي‌باشند از جمله:

الف)عادت :يكي از عواملي كه مانع پذيرش تغيير مي‌شود عادت يا ترس از شكستن عادتمي‌باشد. همه انسانها به نوعي سبك يا روشي از زندگي كه مي‌توانند بسيار از جنبه ها از جمله عادات غذايي، نوع پوشاك ، نوع كار و اصولا نوع زندگي را شامل مي‌شود ،عادت كرده اند. بنابراين طبيعي است كه به راحتي نتوانند عادات خود را كنار گذاشته و روشي جديد را اتخاذ نمايند. پس بهترين روش براي شكستن عادت جايگزيني تدريجي است ، به اين مفهوم كه تغييرات كم كم و بطور تدريجي صورت پذيرد تا از شدت مقاومت آن ها كاسته شود .

ب ) ابهام :يكي ديگر از عواملي كه مي‌تواند موجب مقاومت در برابر پذيرش تغييرات شود ، مسئله ابهام است . بدين معني كه اگر ابهام بر طرف شود ،از مقاومت در برابر تغيير نيز كاسته خواهد شد .يكي از دلايل عمده ابهام نداشتن آگاهي است . به عنوان مثال دليل ترس از تاريكي ابهام است. بدين معني كه ما چون نمي دانيم در تاريكي چيست ممكن است از آن وحشت داشته باشيم ولي به محض آنكه چراغ را روشن كنيم و از محتويات تاريكي با خبر شوي ، چون ابهام ما از بين مي‌رود ترسمان نيز از بين مي‌رود .در مورد تغييرات نيز همين قضيه مصداق دارد ، ما تا زماني كه از ماهيت تغيير ، چگونگي و پيامد‌هاي آن آگاه نباشيم ، براحتي آن را نخواهيم پذيرفت . پس لازم است قبلا آگاهي‌هاي لازم جهت رفع ابهامات در اختيار مان قرار گيرد .

ج ) از دست دادن منافع اقتصادي : عده اي تصور مي‌كنند كه پذيرش يك تغيير به نوعي منافع آن ها به خطر مي‌اندازد و در نتيجه در برابر تغييرات از خود مقاومت نشان مي‌دهند، در حاليكه عامل تغيير بايد براي اين افراد روشن كند كه منافع آن ها از بين نخواهد رفت ولي ممكن است ، تغيير شكل دهد .

د ) از دست دادن پايگاه اجتماعي :عده اي از افراد بويژه در سازمان ها چنين تصور مي‌كنند كه پذيرش تغييرات قدر و منزلت اجتماعي آن ها را از بين مي‌برد و عملا يك نو آوري موجب خواهد شد كه نقش آن ها كمرنگ يا بي رنگ شده در نتيجه پايگاه اجتماعي خود را از دست مي‌دهند .پس بهترين استراتژي در برابر چنين مقاومت‌هايي استفاده از استراتژي مشاركت است .

و) برقراري ارتباطات نادرست : اگر بين سياستگذاران و سياست پردازان ارتباط درستي برقرار شود و جوانب تغييرات براي سياست پردازان روشن گردد . مقاومت در برابر تغييرات بيشتر خواهد بود .پس در اين مورد بهترين استراتژي برقراري ارتباط درست است .تغيير دانش موجب تغيير ادراك و تغيير ادراك موجب تغيير نگرش و تغيير نگرش منجر به تغيير رفتار مي‌شود . البته اين نكته را هم بايد توجه داشت كه خود تغيير نگرش نتيجه عامل مداخله گر ارتباطات است.

منبع

عبدلی،فرانک(1393)، اثربخشی آموزش شادکامی به شیوه شناختی رفتاری فوردایس بر میزان خوش بینی وکیفیت زندگی زنان،پایان نامه کارشناسی ارشد،روانشناسی بالینی،دانشگاه آزاداسلامی

از فروشگاه بوبوک دیدن نمایید

اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0