عوامل خطر و محافظت کننده خود جرحی
براساس پژوهش های انجام شده بر روی عوامل خطر خودجرحی نیکسون و هیث این عوامل را به پنج دسته تقسیم بندی کرده اند:
– بدتنظیمی هیجانی (شامل شدیدتر بودن هیجانهای منفی، تجارب تجزیهای وناگویی هیجانی )
-بی اعتبارسازی خویشتن
– اختلالات روانپزشکی (شامل اختلال شخصیت مرزی، اضطراب، افسردگی، اختلالات خوردن، اختلالات مصرف مواد)
-محیط و شرایط ناگوار دوران کودکی (شامل غفلت خانواده، آزار کودک به شکل های جسمی، هیجانی و جنسی، مشکلات دلبستگی)
-همانند سازی با خرده فرهنگ های شیطان پرستی و فرهنگ گوتیک در مطالعه ای بر روی 61 هزار دانش آموز دبیرستانی کشور آمریکا در پسران و دختران نشانه های افسردگی، ناامیدی، سابقه آزار دوره کودکی، ارتباط ضعیف با والدین، فرار از خانه و عادات ناسازگارانه خورد و خوراک به عنوان عوامل خطر متمایز کننده نوجوانان خود جرحی کننده از غیرخودجرحی کننده شناسایی شد.در مطالعه طولی بر روی نوجوانان افسرده مشخص شده است سابقه خود جرحی بدون خودکشی، مصرف الکل زیاد قوی ترین پیش بینی کننده های کننده تداوم خودجرحی در طولانی مدت است.
گراتز نیز باپژوهش مروری بر مطالعات انجام شده در حوزه خود آسیبی عمدی عواملی مانندافسردگی، داشتن رگه تکانشوری، آشفتگی هیجانی، پرخاشگری والدین، انجام اقدام به خودکشی در همسالان یا اعضای خانواده، سوء مصرف مواد، تجربه مورد قلدری قرار گرفتن و قربانی شدن در رابطه با همسالان را به عنوان عوامل خطر خود آسیب رسانی عمدی شناسایی کرده است.
برخی از عواملی که به عنوان عامل محافظت کننده خودجرحی شناسایی شده اند عبارتند از توانایی اداره موثر هیجان های منفی و برخورداری از حمایت خانوادگی، حمایت از گروه همسالان، داشتن باورهای غنی تر دلایل زندگی و هوش هیجانی .به صورت کلی بیشتر پژوهش های خود جرحی متمرکز بر عوامل خطر بوده اند و کمتر به عوامل محافظت کننده پرداخته شده است.
عوامل خطر روان شناختی
خویشتن که محور همه رفتارهای سازگارانه و ناسازگارانه انسان است در دوره نوجوانی در حال شکل گیری و در معرض تحولاتی بنیادین است. از یک سو بدن نوجوان و تصورش از خویشتن بدنی در حال تغییر است و این عامل منبع اضطراب و مسائلی مانند پذیرفته شدن در گروه همسالان است و از سوی دیگر تحول فکر تصوری پیچیده تر و چند ابعادی از خویشتن را در ذهن نوجوان خلق می کند که سازگاری در مراحل مختلف زندگی وابسته به این ویژگی روانی است. خود جرحی می تواند یکی از پیامدهای عدم تحول کارآمد خویشتن باشد چه آن که خودجرحی به عنوان نوعی نقص در یکپارچگی خویشتن و تشکیل خویشتن کاذب در نظر گرفته شده است. زمانیکه احساسات و تکانه ها در دوران کودکی از جانب والدین پذیرفته نمیشود، کودک مجبور میشود برای غلبه بر عواطف منفی، خویشتن کاذبی بسازد تا به یکپارچگی دست یابد و در خلق این خویشتن کاذب چون یکپارچگی و هماهنگی بین اجزای خویشتن و تجربه وجود ندارد، بدن مجبور میشود برای حفظ خویشتن قربانی شود.اهمیت تصور از خود در ادبیات پژوهش های مرتبط با خودکشی به صورت کلی بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. از نظر روانشناسان خود، خودکشی نتیجه اختلال در یکپارچگی خود بر اثر ضربه خوردن به خودشیفتگی است، در اثر اختلال در خودشیفتگی احساس خشم، شرم و سایر هیجانهای خودآگاهانه به وجود میآید که خودکشی، خود بی کفایت پنداری و باورهای منفی درباره خود پیامد واکنش به این هیجانها هستند.
بامیستربراساس مرور نظری ادبیات پژوهشی مرتبط با رفتارهای خود شکست دهی به این نتیجه رسیده است که هر زمان فرد خود را نامطلوب تر از آنچه دیگران دوست دارند ارزیابی کند احتمال رفتارهای خود شکست دهی که شامل خودجرحی هم می شود افزایش مییابد و تهدید خود و نقایص خود تنظیمی (شامل ناتوانی در استفاده از فنون تعدیل هیجانی یا داشتن عقیده غیرمنطقی درباره تاثیر عمل خودشکست دهی در تغییر وضعیت خویشتن) را از دلایل اصلی انجام رفتارهای خودشکست دهی میداند. افزایش خودآگاهی و تمرکز بر خود با افزایش رفتارهای خودآسیب رسانی غیر مستقیم مثل خود شکست دهی و خطرجویی ارتباط دارد؛ اما انواع دیگری از خود آسیب رسانی مانند سوء مصرف مواد و الکل با هدف کاهش خودآگاهی انجام می شوند. بنابراین هم رفتارهایی مانند خود آسیب رسانی مستقیم و هم رفتارهایی مانند خطرجویی و سوء مصرف الکل با پویایی های مرتبط با خویشتن مرتبط هستند.سه حوزه مرتبط با خویشتن در ادبیات پژوهشی خودآسیب رسانیهای مستقیم بیشتر مورد توجه قرار گرفته است:
خویشتن بدنی – خودپنداره، عزت نفس – فرایندها و شیوه های ارتباط با خود مانند خود انتقادی یا خودتسکین بخشی.
در کتاب غلبه بر خودجرحی یکی از حوزه های اصلی اختلال در خود را که زمینه ساز خود جرحی است اختلال در خویشتن بدنی میداند و بر اساس مقیاس نگرش های بدنی در هفت حوزه جذابیت بدنی،کارآمدی بدنی،سلامت بدنی،ویژگی های جنسی،رفتار جنسی و یکپارچگی بدنی افراد خود جرحی را مطالعه کرده است و گزارش کرده است که تقریباً در تمامی این ابعاد خودجرحی کنندگان دچار مشکل هستند و نسبت به افراد عادی نمره پایینتری میگیرند و از نظر این متخصص افراد خودجرحی کننده دچار از خودبیگانگی بدنی هستند و این عامل یکی از علل مستعد ساز خودجرحی نوجوانان است. فردی که رضایت بدنی ندارد راحتتر تن به خود آسیب رسانی میدهد؛ زیرا برای بدن اهمیت قائل نمیشود و این احترام نگذاشتن به بدن به حالت های تجزیهای منجر میشود و پیامد این حالتهای تجزیهای، عدم تجربه لذت جسمی است که به شکل افزایش آستانه درد متجلی میشود. بنابراین، فردی که تصویر بدنی منفی دارد و یا بدنش را شی یا چیزی جدا از خویشتن تصور میکند حساسیت کمتری نسبت به درد خواهد داشت و همین عامل باعث خواهد شد در مواجهه با آشفتگی های هیجانی، به صورت جسمی به بدن آسیب وارد کند.
یافته های میوهلکامپ و براش نیز نشان داده است علت ارتباط عاطفه منفی و خودجرحی به خاطر نقش واسطهای نگرشهای منفی درباره خویشتن بدنی است ، این محققین چنین نگرشهایی نسبت به بدن را در افرادی که درگیر رفتارهای خودجرحی هستند با اصطلاح شی انگاری خویشتن تعریف کردهاند و از این مشخصه به عنوان عاملی تاثیرگذار در ایجاد آسیب پذیری نسبت به انواع رفتارهای خودآسیب رسانی مستقیم یاد کردهاند. ریشه مفهوم شیوارگی خویشتن، برگرفته از نظریه جامعه شناسی دربارة علل نارضایتی از وزن در زنان است؛ بر اساس این نظریه، زنان در جامعه مدرن دچار چالش فرهنگی دربارة ایدهالهای بدنی هستند و این امر موجب شیوارگی خویشتن و بدن در زنان شده است، همین وضعیت احتمالاً در شیوع بیشتر خودجرحی در دختران نقش دارد.مقایسه دو گروه نوجوانان با سابقه خود جرحی و بدون خودکشی و نوجوانان عادی نشان داده است نوجوانان گروه اول نسبت به نوجوانان عادی از لحاظ خویشتن بدنی، هوش و تحصیلات، مهارت های اجتماعی و ثبات هیجانی که همگی جنبه هایی مرتبط با خود پندارهاند نمره پایین تری به خود می دهند.
فرایندهای مرتبط با خود نیز در خودآسیب رسانی نقش دارند. منظور از فرایندهای مرتبط با خود شیوههای ارتباط با خود است که میتواند به شکل شفقت و مراقبت از خود یا خود انتقادی وجود داشته باشد.از نظر بلات دو ویژگی که همراه با رشد شخصیت در کودک شکل میگیرد عبارت است از ایجاد احساس ارتباط و تعلق به دیگران و دوم تعریف از خود و خودارزشمندی؛ عدم تحول بهنجار در هر یک از این دو بعد می تواند باعث ایجاد آسیب پذیری نسبت به دو نوع افسردگی شود: افسردگی وابسته /اتکایی و افسردگی از نوع درون فکنانه/خود انتقادی.
ویژگی اصلی افسردگی ناشی از خودانتقادی،ارزشیابی منفی و تهدید خود است که احساساتی مانند احساس گناه،بی ارزشی و تحقیر خود را به وجود میآورد.خود انتقادی یکی از عوامل خطر خود جرحی است و رابطه بدرفتاری دوران کودکی و خودجرحی به دلیل ارتباط آنها با خود انتقادی است . خود انتقادی ممکن است شکل های مختلفی داشته باشد، تامپسون و زوراف دو نوع خود انتقادی را از هم متمایز کرده اند: خودانتقادی که نتیجه مقایسههای منفی خود با دیگران است و خود انتقادی که نتیجه ناتوانی در رسیدن به معیارهای کمال گرایانه شخصی است.
گیلبرت و همکاران نیز دو نوع خود انتقادی را از هم متمایز میکند: خود بی کفایت پنداری و خود انزجاری و همچنین دو کارکرد برای خودانتقادی برشمرده شده است: خود انتقادی یا برای اصلاح عملکرداستفاده میشود یا تهدید خود. یافتههای تجربی نیز تمایز این دو نوع خود انتقادی را تایید میکند. خود انتقادی موجب تحریک هیجانها و شناختواره های منفی میشود و خودآسیب رسانی روشی برای مقابله با هیجان ها و شناخت واره های منفی است. یافته ها درباره خود انتقادی در بیماران روانپزشکی نشان داده است، خودانتقادی با شدت خودآسیب رسانی مستقیم و غیر مستقیم رابطه دارد. مقایسه خود انتقادی بین خودآسیب رسان های مستقیم و غیر مستقیم نشان داده است، در گروه مستقیم شدت و فراوانی خودانتقادی بیشتر است .در بیماران مبتلا به اختلالات خوردن، باورهای منفی درباره خویشتن و عزت نفس پایین عامل خطر معنی داری در برقراری ارتباط بین رویدادهای آزار و اذیت دوران کودکی و خود جرحی بدون خودکشی است .
به لحاظ تحولی دوران نوجوانی همراه با شروع انتقاد از خود است و ممکن است چندان نابهنجار نباشد؛ با این حال خودانتقادی انواع مختلفی دارد و تعاریف مختلفی در حوزه آسیب شناسی روانی از این سازه شده است. علی رغم آنکه درباه نقش خودانتقادی در پیش بینی خودآسیب رسانی یافته هایی در اختیار داریم اما هنوز مشخص نیست آیا این عامل در صورتی که نقش سایر عوامل خطر خودآسیب رسانی بررسی شوند، باز هم نقش پیش بینی کنندگی را خواهد داشت یا خیر.
منبع
خانی پور،حمید(1393)، رفتارهای خود آسیب رسانی در نوجوانان:ماهیت،احتمال خودکشی و نقش عوامل روانشناختی و همسالان ،پایان نامه دکتری روانشناسی ،دانشگاه علامه طباطبایی
دیدگاهی بنویسید